تبلیغات

صفحه بعدی>

دیکشنری کلمات، عبارت ها و جملات فارسی به انگلیسی

کلمه، عبارت یا جمله فارسی معادل انگلیسی
(آیا) شما / تو به تدریس کردن برای / درس دادن به دانش آموزان دارای توانایی های متفاوت / میزان هوش متنوع / مهارت های مختلف عادت دارید / داری؟
یا
(آیا) شما / تو به تدریس کردن برای / درس دادن به دانش آموزانی که توانایی های متفاوتی / ضریب هوشی متنوعی / مهارت های مختلفی دارند، عادت دارید / داری؟
یا
آیا عادت داری که به دانش آموزانی که توانایی های متفاوتی / میزان هوش متنوعی / مهارت های مختلفی دارند، درس بدهی؟
Are you used to teaching students of mixed abilities?
آنها ناچار از / مجبور به دست کشیدن از / لغو کردن بازی به دلیل / به خاطر بارش باران شدند. They were forced to abandon the game because of rain.
آنها مسابقه را به خاطر / به دلیل باران / بارش باران، لغو کردند.
یا
آنها به دلیل / به خاطر باران / بارش باران از مسابقه دست کشیدند.
They abandoned the match because of rain.
آخرین باری که یادم میاد رفتم بخوابم کی بود؟ When is the last time I remember going to bed?
یا
When is the last time I remember (that) I went to bed?
آخرینشون دیوید هاید بود که دکتر ارتودنسی بود و بیماری عصبی دوقطبی داشت. The last one was David Hide, orthodontist, manic-depressive.
آفرین اولین! («این» یا «اون») کار، خیلی اعصاب خوردکن بود! Bravo, Olin! That is very unsettling!
آقای مهمانخانه دار: مهمونا (مهمونای هتل) گفتن صداهای عجیبی اونجا میاد. وقتایی که ساعت، زنگ نیمه شبو می زنه، صداهای عجیب و غریبی شنیده شده. Mr. innkeeper: Guests have reported strange sounds. At the stroke of midnight there have been weird noises.
آقای مهمانخانه دار: اتاق شماره 14. امکان نداره پیداش نکنین. Mr. innkeeper: Room number 14. You can't miss it.
آقای مهمانخانه دار: بهترین توصیه مون اینه که در اتاقتونو از داخل قفل کنین. مگه نه، عزیزم؟
خانم مهمانخانه دار: درسته. مواظب خودتون باشین. حتماً از تو قفلش کنین.
Mr. innkeeper: Our best advice is to lock your door from the inside. Isn't that right, honey?
Mrs. innkeeper: That's right. You take care. You just lock it from the inside.
آنها مجبور / ناچار شدند (که) زمین هایشان را برای نیروهای مهاجم رها کنند / ترک کنند.
یا
آنها مجبور / ناچار بودند (که) زمین هایشان را برای نیروهای مهاجم رها کنند / ترک کنند / بگذارند و بروند.
They had to abandon their lands to the invading forces.
آژیر داشت زوزه می کشید. Siren was blaring.
(«این» یا «آن») سیستم / نظام، توانایی این را دارد که بیش از یک برنامه را به طور همزمان / در زمان واحد اجرا کند. The system has the ability to run more than one program at the same time.
(«این» یا «آن») ماشین / خودرو / اتومبیل را رها شده / ول شده / ترک شده / به امان خدا رها شده / به حال خود رها شده، در شهر مجاوری پیدا کردند.
یا
(«این» یا «آن») ماشین / خودرو / اتومبیل / در شهر مجاوری، رها شده / ول شده / ترک شده / به امان خدا رها شده / به حال خود رها شده، پیدا شد.
The car was found abandoned in a nearby town.
(«این» یا «آن») مدرسه، هیچ کاری برای بچه هایی که بسیار توانا / باهوش هستند، انجام نمی دهد.
یا
(«این» یا «آن») مدرسه، هیچ کاری برای بچه های بسیار توانا / بسیار توانمند / بسیار باهوش، انجام نمی دهد.
The school does nothing for children of high ability.
(«این» یا «آن») بچه را رها شده / به امان خدا رها شده / ول شده / سر راه گذاشته شده پیدا کردند اما آسیبی ندیده بود.
یا
(«این» یا «آن») بچه، رها شده / به امان خدا رها شده / ول شده / سر راه گذاشته شده پیدا شد ولی آسیبی ندیده بود.
The child was found abandoned but unharmed.
انگار / به نظر می رسد توانایی جلب / جذب مشتریان / مشتری ها را از دست داده ام / از دست داده باشم. I seem to have lost my ability to attract clients.
او (اشاره به شخص مؤنثی است) به نظر، خیلی توانا می آید.
یا
ظاهراً او خیلی توانا است.
یا
انگار، او خیلی توانا است.
یا
به نظر می آید (که) او خیلی توانا باشد.
She seems very able.
او (اشاره به شخص مؤنثی است)، تواناترین / ماهرترین / باهوش ترین دانش آموز / دانشجوی کلاس است. She’s the ablest student in the class.
او (اشاره به شخص مؤنثی است)، توانایی / هوش / مهارت فوق العاده ای را در ریاضیات از خود نشان داد (یا «نشان می داد»). She showed great ability in mathematics.
او (اشاره به شخص مؤنثی است)، توانایی جسمی مراقبت از خود / خودش را ندارد. She is not physically able to take care of herself.
او (اشاره به شخص مؤنثی در اینجا) از هر گونه صلح / آشتی / سازش / توافق قطع امید کرد.
یا
او دست از امید هر گونه صلح / آشتی / سازش / توافق شست.
She abandoned hope of any reconciliation.
او (در اینجا اشاره به شخص مذکری است) ارتش را رها کرد و به سراغ سیاست رفت.
یا
او ارتش را برای رفتن به [عالم] سیاست رها کرد.
He abandoned the army for politics.
او (در اینجا اشاره به شخص مذکری است)، خود را به دست نا امیدی / یأس سپرد.
یا
او تسلیم نا امیدی / یأس شد.
He abandoned himself to despair.
او (در اینجا اشاره به فرد مؤنثی است)، مهارت بالایی / توانایی بالایی را در زمینه ی دوندگی از خود نشان داد (یا «نشان می داد»).
یا
او به عنوان دونده، مهارت بالایی / توانایی بالایی را از خود نشان داد (یا «نشان می داد»).
She showed a high level of ability as a runner.
او، مردی با توانایی های / مهارت های فوق العاده بود. He was a man of extraordinary abilities.
او، مردی بود که در امور شغلی مهارت / مهارت های بسیاری داشت.
یا
او، مردی بود که در امور شغلی بسیار توانا بود.
He was a very able man in business matters.
اکنون / حالا، این اصل در عمل کنار گذاشته شده است / رها شده است.
یا
اکنون / حالا، این اصل را عملاً کنار گذاشته اند / رها کرده اند.
This principle has now been effectively abandoned.
(«اون» یا «این») نوزاد داشت شیون می کرد.
یا
(«اون» یا «این») نوزاد داشت ضجه میزد.
The baby was wailing.
(«اون» یا «این») نوزاد همچنان گریه می کرد. The baby continued crying.
(«اون» یا «این») پریز برق داره وزوز می کنه.
یا
از («اون» یا «این») پریز برق داره صدای وزوز میاد.
The electric outlet is buzzing.
(«این» یا «اون») در، محکم به هم خورد. The door slammed.
(«این» یا «اون») زن داشت می خندید. The woman was laughing.
(«این» یا «اون») صدا پیچید (یا «اکو شد»). The sound echoed.
(«این» یا «اون») واقعاً عالیه! That's just perfect.
(«این» یا «اون») یه کم عجیب و غریبه! This is a little bizarre.
(اون) دوربین مخفیه؟ Is that a spy cam?
(اون) سگ داره پارس می کنه. The dog is barking.
(اون) یه آدم دیگه اس. It's a different guy.
(این) آسانسور معمولاً صدای دینگی میده قبل از اینکه درش باز بشه. The elevator usually dings before its door opens.
(این) کتاب حیرت انگیزیه. It's an amazing book.
(این) کلید اتاق شماره ی 1408 است. It's the key to room 1408.
اتاق قشنگیه و دید فوق العاده ایم رو به شهر داره. It's a beautiful room, with fabulous views of the city.
ازت (یا «ازتون») شکایت می کنم! اقدام قانونی بر علیهت (یا «بر علیهتون») می کنم! I'm gonna sue you! I'm gonna take legal action against you!
اسمت چیه؟ What's your name?
افتخار بزرگی است که آمده اید اینجا! It's such an honor to have you here.
یا
It is such an honor to have you here.
افتخار بزرگی است که اینجا هستید! It's such an honor to have you here.
یا
It is such an honor to have you here.
افتخار بزرگیه که اومدین اینجا! It's such an honor to have you here.
یا
It is such an honor to have you here.
افتخار بزرگیه که اینجایین! It's such an honor to have you here.
یا
It is such an honor to have you here.
اقامتگاه quarters
امشب با گروه موسیقی تمرین دارم. I got band practice tonight.
توجه: صورت کامل و درست جمله ی بالا
I have got band practice tonight.
یا
I have band practice tonight.
است اما در صحبت کردن معمولاً به صورت بالا چنین جمله هایی را بیان می کنند به ویژه در انگلیسی آمریکایی.
صفحه بعدی>