معنی test (اسم) به فارسی

اولین معنی لغت/کلمه انگلیسی test (در رابطه با دانش/توانایی)

معنی اول کلمه / لغت انگلیسی test، «آزمایش/امتحانی از دانش یا توانایی شخص است که از ‌سؤالاتی/سؤال هایی تشکیل شده باشد که آن شخص باید جواب دهد یا فعالیت هایی که آن شخص باید انجام بدهد.» بنا بر این، برای کلمه معادل test با این معنای خود در ترجمه فارسی از کلمه های معادل «آزمایش»، «امتحان» یا مانند آنها استفاده می کنیم.

مثال اول از اولین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

She wanted to finish the test.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«او (مؤنث) خواست/میخواست/می خواست (این/آن) آزمایش/امتحان را تمام/تکمیل کند.» یا جملات/جمله های فارسی روان دیگری مانند این.

مثال دوم از اولین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

I didn’t have enough time to finish the test.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«(من) برای تمام کردن/تکمیل کردن (این/آن) آزمایش/امتحان وقت کافی نداشتم.» یا «(من) وقت کافی نداشتم که/تا (این/آن) آزمایش/امتحان را تمام/تکمیل کنم.» یا جملات/جمله های فارسی روان دیگری مانند این.

مثال سوم از اولین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

A test should not be too difficult for students.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«امتحان، نباید بیش از حد برای دانش آموزان/دانشجویان مشکل/سخت باشد.» یا اینکه چون در اینجا قانون و قاعده ای کلی به وسیله این جمله بیان شده است، می توانیم جمله را به صورت جمع معنی کنیم و بگوییم: «امتحان ها، نباید بیش از حد برای دانش آموزان/دانشجویان مشکل/سخت باشند.» یا جملات/جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

توضیح بیشتر در مورد کلمه test و تفاوت کاربرد آن با کلمه exam

کلمه ای/لغتی که معمولاً برای اشاره به امتحانی/آزمایشی مهم و رسمی به صورت کتبی، شفاهی یا عملی در مدرسه، کالج یا دانشگاه به کار می رود، به ویژه/به خصوص امتحان یا آزمایشی که برای کنترل «صلاحیت داشتن» یا «واجد شرایط بودن» یا «قبولی» افراد در زمینه یا دوره ای خاص به کار می رود، exam است نه test و رسمی ترین صورت این کلمه examination است. از کلمه/لغت test معمولاً وقتی استفاده می شود که منظورمان امتحان های مقطعی ای باشد که در طول یک دوره آموزشی از دانش آموزان گرفته می شود به منظور اینکه ببینیم که چقدر دانش آموزان مطالبی را که برای آنها تدریس شده است، یاد گرفته اند . همچنین، معمولاً تست های بسیار کوتاه غیر رسمی را quiz می نامند. همچنین، برای اشاره به مسابقه های رادیویی یا تلویزیونی یا امثال آنها که در آنها سؤالاتی/سؤال هایی از شرکت کنندگان پرسیده می شود، از کلمه quiz استفاده می شود.

دومین معنی لغت/کلمه انگلیسی test (در رابطه با سلامتی/صحت)

معنی دوم کلمه / لغت انگلیسی test، «آزمایش/امتحانی با روش های پزشکی/طبی است به منظور پی بردن به اینکه شخص مورد آزمایش چه مشکلی از نظر سلامتی دارد یا اینکه آزمایشی دوره ای است برای اینکه مطمئن شوند که شخص مورد نظر مشکلی از نظر سلامتی/صحت ندارد (که به آن چک-آپ نیز می گویند).»

مثال اول از دومین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

Multiple blood tests were carried out on the patient.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«چند/چندین آزمایش خون بر روی (این/آن) بیمار انجام شد.» یا جملات/جمله های فارسی روان دیگری مانند این.

مثال دوم از دومین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

A urine test

مفهوم و معنی فارسی روان این عبارت انگلیسی:

آزمایش ادرار

سومین معنی لغت/کلمه انگلیسی test (در رابطه با دستگاه/محصول و غیره)

معنی سوم کلمه / لغت انگلیسی test، «آزمایش/امتحانی است برای اینکه ببینیم کارکرد چیزی (دستگاهی/محصولی و غیره) چقدر/چه قدر خوب، درست و استاندارد است یا اینکه آزمایشی/امتحانی بر روی آن دستگاه/محصول و غیره است برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد آن.»

مثال اول از سومین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

A trial and error test method

مفهوم و معنی فارسی روان این عبارت انگلیسی:

روش تست آزمون و خطا/آزمایش و خطا

مثال دوم از سومین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

We performed a lot of trial and error tests on the device.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«(ما) آزمایشات/آزمایشهای/امتحان های/تست های آزمون و خطای زیادی را بر روی (این/آن) دستگاه انجام دادیم.» یا جملات/جمله های فارسی روان دیگری مانند این.

چهارمین معنی لغت/کلمه انگلیسی test (در رابطه با قدرت، محبوبیت،‌ استحکام و … چیزی/کسی)

معنی چهارم کلمه / لغت انگلیسی test، «موقعیت یا رویدادی است که نشان دهنده این است که شخصی یا چیزی چقدر/چه قدر در وضعیت خوب (یا بد)، چه قدر قدرتمند و مانند اینها است.»

مثال اول از چهارمین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

Election results can be a test of a particular administration’s popularity.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

نتایج انتخابات، می تواند آزمایش/امتحان [میزان] محبوبیت دولتی خاص/به خصوص باشد.

مثال دوم از چهارمین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

“Never think buying expensive gifts is a test of your love’s strengh!”

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«هیچ وقت خیال نکن خریدن هدیه های/کادو های گران/گرانقیمت آزمایش/امتحان میزان عشق/علاقه تو [نسبت به شخص مقابل] است.»

مثال سوم از چهارمین معنی این لغت/کلمه انگلیسی

It takes a lot of tests to prove a proposed theory.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«برای ثابت کردن نظریه ای/تئوری ای ارائه شده/پیشنهاد شده [انجام] آزمایشات/آزمایشهای/امتحانات/امتحانهای زیادی لازم است.» یا «[انجام] آزمایشات/آزمایش های/امتحانات/امتحان های زیادی لازم است تا نظریه ای/تئوری ای ارائه شده/پیشنهاد شده ثابت شود.» یا جمله ها/جملات فارسی روان دیگری مانند این ها.


اصطلاح های/اصطلاحات انگلیسی یا idioms (بخوانید «ایدییِمز») با کلمه/لغت test:

put somebody to the test

معنی اصطلاح انگلیسی
put somebody to the test

معنی اصطلاح انگلیسی
put somebody to the test
قرار دادن کسی در موقعیتی است که در آن موقعیت مشخص شود که خصوصیات/ویژگی های واقعی آن شخص/آن فرد چیست.

مثال اول از اصطلاح انگلیسی
put somebody to the test

I put myself to the test.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«(من) خودم را در معرض آزمایش/امتحان قرار دادم.» یا «(من) خودم را در معرض آزمایش/امتحان قرار می دهم.» یا «(من) خودم را آزمایش/امتحان کردم.» یا «(من) خودم را آزمایش/امتحان می کنم.» یا جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

تذکر: put از جمله فعل های «بی قاعده/بیقاعده» در زبان انگلیسی است و زمان گذشته و حال آن یکسان است. بنا بر این، هنگامی که این فعل بدون فعل کمکی دیگری در جمله ای در گفتار یا نوشتار به کار رفته باشد، باید با توجه به جملات/جمله های دیگر گفته ها یا نوشته ها (context) تشخیص بدهیم که زمان این فعل،‌ گذشته است یا حال.

مثال دوم از اصطلاح انگلیسی
put somebody to the test

I was put to the test by myself.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«(من) توسط خودم در معرض آزمایش/امتحان قرار گرفتم.» یا «(من) توسط خودم آزمایش/امتحان شدم.» یا جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

مثال سوم از اصطلاح انگلیسی
put somebody to the test

I will put you to the test.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«(من) تو را/شما را‌ در معرض آزمایش/امتحان قرار خواهم داد.» یا «(من) تو را/شما را آزمایش/امتحان خواهم کرد.» یا جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

تذکر: با توجه به اینکه ضمیر you در زبان انگلیسی هم برای اشاره به «تو» (مخاطب مفرد) و هم برای اشاره به «شما» (مخاطب مفرد برای احترام/مخاطب جمع) به کار می رود، باز هم با توجه به جملات/جمله های دیگر گفته ها یا نوشته ها (context) باید تشخیص بدهیم که مخاطب/مخاطبین ما چه کسی یا کسانی است/هستند.

مثال چهارم از اصطلاح انگلیسی
put somebody to the test

The boss put him to the test.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«(این/آن) رییس او (مذکر) را‌ در معرض آزمایش/امتحان قرار داد.» یا «(این/آن) رییس/رئیس او (مذکر) را آزمایش/امتحان کرد.» یا جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

تذکر: با توجه به اینکه در این جمله فعل put بدون استفاده از حرف s در آخر آن به کار رفته است،‌ مشخص می شود که زمان فعل،‌ زمان گذشته است.

مثال پنجم از اصطلاح انگلیسی
put somebody to the test

She is to be put to the test.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«او (مؤنث) قرار است که در معرض آزمایش/امتحان قرار گیرد.» یا «او (مؤنث) مورد آزمایش/امتحان قرار خواهد گرفت.» یا جمله های فارسی روان دیگری مانند این ها.

put something to the test

معنی اصطلاح انگلیسی
put something to the test

معنی اصطلاح انگلیسی
put something to the test
قرار دادن چیزی در موقعیتی است که در آن موقعیت مشخص شود که خصوصیات/ویژگی های واقعی آن چیز چه/چگونه هستند.

مثال اول از اصطلاح انگلیسی
put something to the test

Their ideas have seriously been put to the test.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«عقاید/ایده های/نظرات آنها جداً/ به طور جدی تحت/مورد آزمایش/امتحان قرار گرفته است.» یا جمله های فارسی روان دیگری مثل این.

stand the test of time

معنی اصطلاح انگلیسی
stand the test of time

معنی اصطلاح انگلیسی
stand the test of time
این است که کسی/چیزی در طول زمانی/دوره ای طولانی نشان دهد/ثابت کند که خوب/کارآمد/مورد پسند و رضایت مردم و یا دارای خصوصیات خوب/مناسب دیگری است.

مثال اول از اصطلاح انگلیسی
stand the test of time

Classical computing technologies didn’t stand the test of time.

مفهوم و معنی فارسی روان این جمله انگلیسی:

«تکنولوژی های/فناوری های قدیمی/کلاسیک کامپیوتر/رایانه/رایانش نتوانستند کارآمدی/مناسب بودن/کیفیت خود را در طول زمان/در دراز مدت ثابت کنند/نشان دهند.» یا جمله های فارسی روان دیگری مثل این.